![]() |
|
![]() |
||
|
|
دو بیماریکشنبه هفتم بهمن 1386داستان کوتاه عاشقانه در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ... خانواده و ... هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت. این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همان طور که مرد در کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد. روزها و هفته ها سپری شد. یک روز صبح ... پرستاری که برای شستشوی آنها آب می آورد جسم بی جان مرد را کنار پنجره دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند. مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد. آن مرد به آرامی و با درد بسیار ... خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره او می توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند. در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد. مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟ پرستار پاسخ داد: "شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند
|
|
||
|
|
دختر 25 ساله ای هستمیکشنبه هفتم بهمن 1386دختر 25 ساله ای هستم که قبل از این ماجراهایی که میخوام تعریف کنم یه دختر شیطون،شلوغ و پر سرو صدایی بودم،تا اینکه یکی از دانشگاههای تهران قبول شدم.مثل همیشه سرم به کار خودم بود و دنبال دردسر نمیگشتم با بیشتر بچه های هم دوره خودم رابطه خوبی داشتم و البته با 3-2 نفرشون صمیمی تر بودم.هیچ وقت دنبال دوستی با پسرها نبودم حتی دوران نوجوانی چون یک خانواده خوب و چندتا دوست خوب از دوران راهنمایی و دبیرستان دارم که هیچ کمبودی حس نمیکردم که بخوام با ارتباط با جنس مخالف پرش کنم.البته ارتباط بدی با پسرها نداشتم با همه پسرهای کلاسمون در حد معمول همکلاسی بودن ارتباط داشتم اما محدود به همون دانشگاه و ساعتهای کلاس می شد.
بقیه داستان در ادامه مطلب
|
|
||
|
|
Aks Haei Besyar Ziba Az Donyaye Rooyaeiیکشنبه هفتم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
||
|
|
امان از دست آقایون !!!یکشنبه هفتم بهمن 1386امان از دست آقایون !!!
چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند! اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند! چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند! چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند! نرخ اوراق بهادار رشد مي کند. من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم. 1- فکري ندارند ! 2- کاري ندارند !!! ''کثيف'' و '' کثيف اما قابل پوشيدن'' !!! ميليون توماني بر روي آن نصب کند؟!
شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند! چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.
قضاوت به عهده خودتون ؛من هیچی نمیگم ! |
|
||
|
|
Hashtomin Banaye Ajibe Donyaیکشنبه هفتم بهمن 1386
بنای زیرزمینی زیبای ایتالیا، تعداد عجایب جهان را به عدد 8 رساند در دامنه کوه آلپ در شمال ایتالیا، در 30 مایلی شهر باستانی تورین، در درهای به نام Valchiusella، روستایی وجود دارد که قدمت آن به قرون وسطی میرسد، این دهکده منظرهای چشمنواز دارد، اما بنای عجیبی که در عنوان این پست به آن اشاره شده، در زیر زمین و در دل یک صخره بزرگ قرار دارد. 30 متر زیر سطح زمین و پنهان از چشم مردم، بنایی عجیب قرار دارد که آن را میتوان با شهر افسانهای آتلانتیس مقایسه کرد و لقب هشتمین بنای عجیب دنیا را به آن داد. این بنای زیرزمینی شامل 9 معبد حیرتانگیز در 5 طبقه است که ابعاد و زیبایی آن، نفس را در سینه حبس میکند. این ساختمان را میتوان به یک کتاب سهبعدی تشبیه کرد که تاریخ بشریت را روایت میکند. معبدها به وسیله تونلهای به شدت آراستهای به هم متصل شدهاند. حجم این تونلها به 300 هزار فوت مكعب میرسد. اما، تنها عده کمی اجازه بازدید از این بنای شگفتانگیز را دارند. تالار زمین جالب است بدانید که دولت ایتالیا تنها چند سال است که از وجود چنین بنایی مطلع شده است. اوبرتو تواناییهای ماوراء طبیعی داشت، او میتوانست مناظر دور را ببیند و جزئیات ساختمانی هر بنایی را تصور کند...
سرانجام او تصمیم گرفت که تصوراتش را به واقعیت تبدیل کند. اوبرتو که دوست دارد «فالکو» خطاب شود، شروع کرد به کندن یک حفره آزمایشی در زیر خانه والدینش تا از اصول حفاری سر دربیاورد. در سال 1977 اوبرتو، جای مناسب برای ساختن معبدش پیدا کرد و خانه ای در آنجا ساخت. شیشهکاری سقف تالار آینهها
از آنجا که آنها اجازه رسمی برای ساخت چنین ساختمانی نگرفته بودند، تنها افراد محدودی با افکار نزدیک به خودشان را از ایجاد این بنا آگاه کردند. داوطلبانی از همه کشورهای جهان به مدت 16 سال، در 4 شیفت کاری روزانه مشغول حفاری و ساخت این معبد شدند. آنها بدون اینکه نقشه از قبل طراحیشدهای برای معبد داشته باشند، تنها به طرحها و تصورات اوبرتو متکی بودند. در سال 91 کار ساخت چندین معبد از معابد 9 گانه تقریبا به اتمام رسید. سطح دیوارها با نقاشیها ، کاشیها، تندیسها و درهای مخفی و پنجرههایی با شیشه رنگی پوشیده شد.
تالار کرهها
![]() اما در این زمان دیگر کار آنها از حالت سری خارج شده بود. نخستین بار پلیس به خاطر فرار از پرداخت ماليات مزاحم اوبرتو شد ولی یک سال بعد تهدید پلیس جدیتر بود، آنها اوبرتو را تهدید کردند که یا به پلیس اجازه بازرسی بدهد و یا کل بنا را دینامیت نابود خواهند کرد!!! دادستان منطقه همراه سه پلیس با تردید وارد بنا شدند و به مجرد وارد شدن به نخستین معبد به نام تالار زمین، دهانشان از تعجب بازماند. مقامات سعی کردند که این بنا را به نفع دولت ضبط کنند. به گروه گفته شد که کار روی تزئینات داخلی را ادمه دهند ولی معبد دیگری حفر نکنند. امروزه کسانی که در ساختن معبد Damanhur مشارکت داشتند، دانشگاه، مدرسه، سوپرمارکت و مزارع اختصاصی خودشان را دارند. البته آنها رهبر معنوی خود را پرستش نمی کنند و از معابد تنها به منظور مراقیه گروهی استفاده میکنند. فالکو می گوید: «این معابد به انسانها یادآوری میکنند که هر کس تواناییهایی بیشتر از حد ادراکش را دارد و اگر بدانیم چگونه به گنجینههای نهان اندرونمان برسیم، میتوانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم.» |
|
||
|
|
LIUYUNشنبه ششم بهمن 1386
برای دیدن همه عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
||
|
|
مشهورترين چهره هاي ايران سوار چه ماشيني مي شوند؟!جمعه پنجم بهمن 1386
مشهورترين چهره هاي ايران سوار چه ماشيني مي شوند؟!
برای دیدن بیشتر مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
|
|
||
|
|
عروسکهای وحشتناکجمعه پنجم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
|
|
40 شایعه عجیب در دنیای هنر!جمعه پنجم بهمن 138640 شایعه عجیب در دنیای هنر! تعداد رسانه هایی که در کشورمان اطلاعات و اخبار مربوط به دنیای هنر را پوشش میدهند... 1) حضور هدیه تهرانی در شبکه «صبا» به عنوان مجری 2) فوت ناصر عبداللهی بر اثر مصرف مواد مخدر 3) ازدواج بهنوش بختیاری با یک خواننده پاپ 4) ممنوع الفعالیت شدن محمدرضا فروتن به دلیل درگیری پشت صحنه 5) کشته شدن متهم ردیف اول پخش فیلم منسوب به بازیگر سریال نرگس 6) سفر یانگوم به ایران 7) ارتباط فامیلی فرزاد حسنی با یکی از چهرههای مشهور نظام 8) کاندیداتوری نیکی کریمی در انتخابات مجلس 9) ازدواج پوریا پورسرخ با یک بازیگر سینما 10) ضرب و شتم فرزاد حسنی پس از گفتگو با سردار رادان 11) رفع توقیف سنتوری به کارگردانی مهرجویی 12) توقیف تئاتر «افرا» به کارگردانی بهرام بیضایی 13) درگیری رضا کیانیان و پرویز پرستویی 14) دخالت برخی نهادها در انتشار غیرمجاز CD فیلمهای در حال اکران 15) قراردادهای نجومی بازیگران فیلم «اخراجیها» 16) سفر آمیتا باچان به ایران 17) کنسرت کریسدی برگ در تهران 18) بازگشت شادمهر عقیلی به ایران 19) پخش فیلمهای خصوصی بازیگران مختلف 20) درگیری رضا رشیدپور و احمدرضا درویش پس از «شب شیشهای» 21) آلبوم محسن چاوشی مجوز گرفت 22) مرگ نامزد رضا صادقی در تصادف رانندگی 23) ازدواج محمدرضا گلزار با یک سوپر استار سینما 24) انتشار کاست موسیقی رضا شفیعیجم 25) مرگ مهدی فخیمزاده 26) حضور سوپر استارهای هالیوود در فیلمهای ایرانی 27) پناهندگی سیدمحمد حسینی به یک کشور خارجی 28) توقیف فیلم سنتوری به دلیل استفاده محسن چاوشی 29) توقیف سریال «ساعت شنی» 30) ممنوع الفعالیت شدن بهرام رادان به دلیل بیاحترامی به سیمرغ جشنواره 31) مرگ فریدون آسرایی 32) خودکشی مهران غفوریان 33) حضور برخی هنرمندان در مهمانی سفارت انگلیس 34) درگیری هانیه توسلی با پوریا پورسرخ 35) پخش کلیپ خوانندگان از شبکههای ماهوارهای بدون اطلاع آنها! 36) انتشار یک فیلم خصوصی از علی دایی 37) مهاجرت محسن نامجو از ایران سه شایعه دیگر را شما اضافه کنید!
|
|
||
|
|
LOVEپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
|
|
سلام خداپنجشنبه چهارم بهمن 1386
|
|
||
|
|
مسافرپنجشنبه چهارم بهمن 1386مسافر دو فرشته مسافر ، در بين راه براي اقامت و گذراندن شب به خانه يك خانواده ثروتمند وارد شدند . خانواده ثروتمند از ورود ميهمان ها ناراحت و عصباني شدند و با وجود داشتن اتاق هاي راحت و گرم، فرشته ها را در كوچك ترين و سرد ترين قسمت خانه يعني زير زمين جاي دادند . فرشته ها قسمتي از زير زمين را مرتب كرده و آماده خواب شدند ، اما سوراخي در ديوار، توجه فرشته بزرگ تر را به خود جلب كرد، فرشته از جا بلند شد و سوراخ را پوشاند . فرشته كوچك تر كه از ميهمان نوازي اهالي آن خانه بسيار ناراحت بود پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير كردي ؟ فرشته بزرگ تر نگاهي كرد و گفت : " چيزها هميشه آن طور نيستند كه به نظر مي رسند." شب بعد فرشته ها به خانه يك كشاورز فقير رفتند تا شب را در آن جا بگذرانند كشاورز و همسرش با خوش رويي آن ها را پذيرفتند. آن ها غذاي مختصر و ساده خود را با فرشته ها تقسيم كردند و جاي خواب خود را به آن ها دادند تا شب را به راحتي سپري كنند . صبح روز بعد وقتي فرشته ها از خواب برخاستند، كشاورز و همسرش را گريان ديدند!!!!!! آنها شب گذشته گاو شيرده شان را از دست داده بودند . فرشته كوچك تر، خشمگين و عصباني رو به فرشته بزرگ تر كرد و گفت : تو چطور توانستي اجازه دهي كه چنين اتفاقي براي اين خانواده بيفتد . تو به آن خانواده ثروتمند كه هيچ احتياجي به كمك تو نداشتند، كمك كردي، آن وقت اجازه دادي گاو اين خانواده فقير كه در عين نداري چيزهاي كم خود را با ما تقسيم كردند بميرد . فرشته نگاهي كرد، لبخندي زد و گفت : " چيزها هميشه آن طور نيستند كه به نظر مي رسند ." و ادامه داد : وقتي در زير زمين خانه آن خانواده ثروتمند بوديم ، متوجه شدم كه در سوراخ ديوار گنجي از طلاست . از آن جايي كه آن خانواده طماع، بدترين جاي خانه را به ما اختصاص دادند و ما شب را به سختي گذرانديم ، آن سوراخ را پوشاندم تا گنج ديده نشود و به دست آن ها نرسد . اما شب گذشته وقتي ما در رختخواب اين كشاورز فقير و زحمتكش استراحت مي كرديم، فرشته مرگ بالاي سر همسرش حاضر شد ولي من از او خواستم به جاي زن، گاو كشاورز را با خود ببرد . عزيزم، چيزها هميشه آن طور نيستند كه به نظر مي رسند . بسياري از اوقات اتفاقاتي كه در زندگي روي مي دهند تنها به اين دليل است كه در مسير درستي حركت نكرده ايم . اگر منصفانه نگاه كنيم، ايمان مي آوريم كه تمام آن اتفاقات ناشي از اعمال خودمان است ، البته تا زماني كه اتفاق رخ ندهد، موضوع را درك نخواهيم كرد، شايد بعدها علت آن بر ما آشكار گردد .
اگه نظر خاصی در مورد این متن داشتید مشتاق شنیدن هستم... |
|
||
|
|
این ها روپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
|
|
داستانهایی از كربلاپنجشنبه چهارم بهمن 1386داستانهایی از كربلا مرور سلمان (ره ) به كربلا روايت شده است ، وقتى كه جناب سلمان (ره ) از جانب اميرالمؤمنين عليه السلام به حكومت مداين مأ مور گرديد، و عازم مدائن شد، آن عالى مقام با كاروانى همراه شد، و به درازگوشى سوار شده بود به منزل مى رفتند. كشكول النور: ج 1 ص 282.
كشتى نوح در كربلا در طوفان جهانى حضرت نوح عليه السلام ، كشتى نوح در همه زمين ( كه بصورت دريا درآمده بود) گشت تا رسيد به سرزمين كربلا، حضرت نوح احساس كرد، كشتى درمانده و زمين آن را مى كشد، حضرت نوح به گمان غرق كشتى ترسيد، و جريان را به خدا عرضه داشت ، جبرئيل بر او نازل شد و گفت : در اين سرزمين حضرت امام حسين عليه السلام سبط حضرت محمّد خاتم پيامبران (ص ) و فرزند حضرت على خاتم اوصياء عليه السلام را مى كشند. بحار الانوار ج 4 ص 243. |
|
||
|
|
گرم ترین منطقه جهان در ایرانپنجشنبه چهارم بهمن 1386گرم ترین منطقه جهان در ایران
|
|
||
|
|
برجی شگفت انگیز در هنگ کنگپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
|
|
آقا امام حسینپنجشنبه چهارم بهمن 1386خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد هر که آمدپیش حرفی راند و رفت سوره ی حمدی برایم خواند و رفت نه شفیقی نه زفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند ازراه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست آن یکی فریاد زد رب تو کیست ای گنهکار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو گفتنم عمر خودت کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه ما که ماموران حق داوریم اینک تو را سوی جهنم می بریم دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود ناامید از هر کجا ودلفکار می کشیدندم به خفت سوی نار ناگهان الطاف حق آغاز شد
ازجنان درهای رحمت باز شد مردی آمد از تبار آسمان نورپیشانیش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود گیسوانش شط پر جوش و خروش در رکابش قدسیان حلقه به گوش صورتش خورشید بود وغرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور لب که نه سر چشمه ی آب حیات بین دستش کائنات و ممکنات خاک پایش حسرت عرش برین طره یی ازگیسویش حبل المتین بر سرش دستار سبزی بسته بود به دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مه جبین از جلال حضرت عشق آفرین دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه صاحب روزقیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویم خنده کرد گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را اینکه اینجا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش داده است اینکه می بینید در شور است و شین ذکر لا لا ئیش بوده یا حسین دیگران غرق خوشی و هلهله دیدم او را غرق شور و هروله با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق من سر خود را شکست سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است خویش را در سوزعشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود بارها لعن امیه کرده است خویش را نذررقیه کرده است تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده اینکه در پیش شما گردیده بد جسم و جانش بوی روضه می دهد حرمت من را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی عدا شود در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم باز بالاتر به روز سر نوشت میشود همسایه ی من در بهشت آری آری هر که پا بست من است نامه ی اعمال او دست من است شاعر:امیر حسین میر حسینی
|
|
||
|
|
نی نی کوچولوپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
|
|
چقدر خنده دارهپنجشنبه چهارم بهمن 1386چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
خنده داره. اینطور نیست؟! دارید می خندید؟ دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.
پی نوشت : آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست پاک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونها به چیزی اعتقاد دارند ؟!!!
خنده داره؟ . . |
|
||
|
|
عکس های قطرهپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس بر روی ادامه متن کلیک کنید
|
|
||
|
|
پارت 2 ماشین سال 2008پنجشنبه چهارم بهمن 1386 |
|
||
|
|
ماشین های سال 2008پنجشنبه چهارم بهمن 1386
|
|
||
|
|
حیوانات ترکیبیپنجشنبه چهارم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
||
|
|
چگونهپنجشنبه چهارم بهمن 1386چگونه آیدی خود را در سایت یاهو پاک کنیم؟ صحبت امروز در اين مورد هست که چگونه آیدی خود را در سایت یاهو پاک کنیم؟ |
|
||
|
|
اشکهایمچهارشنبه سوم بهمن 1386اشــــــکهام جاری شده کسی نیست ببینه
بارون اشــــــکهام می خوادفقط ترا ببینه
دلـــــم هوات ُ کرده بیا ببین چه خونه
بیا اشــکهام ُ پاک کن نذار جاری بمونه
بباربارون اشکهام که پائیزهم تمومه
اشکی نمونده واسم آخه پائیز تمومه
همه جا سفــــید ِ ،رد ِ پایی دیده نمیشه
زمستون هم رسیده ولی پیدات نمیشه
دیگه چشام نمی خواد هیچوقت ترا ببینه
هر وقت ترا ببینه فقط میگه دیونه
![]() هـــمـــه تـــن بــا تــو بـــودم بــا تــو مــانـدم
کــجـایـی دلِ من که ایــنـجــا بــی تــو ماندم
گــذشـتـی از کــنـارم کــجــایــی ای دل مــن
مــنـم آن کــس که دل را بــر تــو بــاخــتـــم
کـجـا رفــتی چه شد برمن کجا بردی دل من
نــدارم عـادت که بــی تــو بـمـانـم ای دل من
تـــو را خـواهـــم که ای دل بــمــانــی بــا من
کـــه بــر ایــن دل احــتــیـــاج دارم ای دل من
چــه شـــد بــرمــن کـــجـا رفـــتــم کـجا بودم
نــمـیـدانــم کــه بـا این دلکـجا رفـتـم کـجـا بودم
نـکـن گـــــریــه که ای دل بی تو من هـیچـم
تــو را خـواهــم کــه ای دل بــمانــی بـــا من
در ایـن عـالـم کــه ای دل بــــا تـو چه کردم
کجا بـردم کجا رفـتی کـه وای بر من چه کردم
هـمیـن دانـم که بـا تـو بـودم کجا رفـتی نـمیدانم
بـیـا بـرگرد ای دل تـو را خـواهـم ،بـمان با من
بـیـا ای دل کـه بـا هــم در ایــن کـوچـه بـگردیم
هـمـیـن جـا درایـن کوچه در این تاریکی بگردیم
|
|
||
|
|
BABYچهارشنبه سوم بهمن 1386
برای دیدن بیشتر عکس ها بر روی ادامه متن کلیک کنید |
|
||
![]() |
|
![]() |
::عکس در هر زمینه ای-داستان
عکس اخبار شعر داستان اس ام اس آف بازی خلاصه همه چی



























گ




